الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

69

الغدير ( فارسى )

علاوه بر اين ، عثمان به تقدم خويش در قرائت قرآن استناد كرده آن را مايهء برترى خود بر كعب بن عبده و امثالش مىشمارد ، در حالى كه چنان كه كعب بن عبده متذكر شد ، قرائت قرآن براى كسى كه به آن عمل نكند ، هيچ فضيلت و افتخارى نمىبخشد . عثمان كه مىگويد : به خدا قسم ، فكر نمىكنم بدانى پروردگارت كجاست ، معلوم نيست چه منظورى دارد و مىخواهد چه بگويد . آيا از محل و جاى خدا مىپرسد ، كه خدا منزّه از آن است كه جايگاهى داشته باشد ، و كدام مسلمان است كه نداند خدا در هيچ‌جا و مكانى محدود نمىشود و نمىگنجد . و چه خوب جوابى داد كعب كه گفت : او در كمين ستمگران و گناهكاران است . اگر مقصودش اين بود كه بفهمد كعب از اين حقيقت آگاه است ، باز ساده لوحى و كم عقلى او را مىرساند ، زيرا از مردى متقى و دانشمند مثل كعب بن عبده چنين چيز ساده‌اى را نمىپرسند و احتمال نمىدهند كه نداند . آيا جز اين احتمالى هست كه مىخواسته با اين سؤال به او اهانت كند و او را نادان و بىخبر از بديهيات اعتقاد اسلامى معرفى نمايد ؟ وانگهى در اين گفتگو چه بود كه مروان بن حكم را برانگيخت و برآشفت تا سكوت عثمان را نوعى بردبارى افراطى شمرد و كار كعب را گستاخى و پررويى به حساب آورد و خليفه را عليه وى تحريك كرد ؟ و چرا عثمان تسليم اغوا و تحريك مروان پسر حكم شد و حكم كرد تا جامه بر تن آن جوان ديندار غيرتمند اصلاح‌طلب دريدند و او را زدند و تبعيدش كردند ؟ آيا خيرخواه نصيحتگرى را كه صلاح و اصلاح امت اسلامى را مىخواهد ، چنين پاداش مىدهند ؟ گروهى خواسته‌اند عثمان را از آنچه كرده ، تبرئه و پاك سازند . به همين جهت ، تلاشها نموده و چيزهايى ساخته و جعل كرده‌اند همه در يك سو و به يك منظور . مثلا در آخر همين روايت تاريخى كه خوانديم ، آمده است كه خليفه ، يعنى عثمان پس از اينكه طلحه و زبير او را ملامت نمودند ، از كار خود پشيمان شد و توبه كرد ، و از آن مرد ، يعنى كعب بن عبده معذرت خواست و او هم عذرش را پذيرفت و از او درگذشت . كسانى كه اين حرف را ساخته و پرداخته‌اند يا ترويجش مىكنند ، اعتراف ضمنى دارند به اينكه از